گفتند كه يافت مي نشود

منتشرشده: 2012/08/11 در کمی بیشتر فکر کنیم

زمان چه زيبا ما را با خود به هركجا بخواهد مي برد ، زمان چه ساده و بي درد صفات ما را تغيير مي دهد صفاتي كي سال ها براي داشتن آنها زحمت كشيده ايم در چند ماه يا حتي چند هفته از ما گرفته مي شوند ، نمي دانم شايد ما از اول آن صفات را دوست نداشتيم و اين زحمت ها بيهوده وقت ما را تلف كرده اند ، جالب است كه روز هاي متوالي را براي چيزي كه دوست نداريم وقت تلف مي كنيم !!!!  اما حالا كه كمي بيشتر فكر ميكنم چيز هاي بهتري هم به فكرم مي رسد ، شايد زمان خواسته هاي ما را تغيير داده باشد ، ما زماني آن صفات را خوب مي دانستيم و براي همين انقدر تلاش كرده ايم و حال ديگر آن صفات براي ما بي ارزش شده اند ، چه راحت بر روي تمام آن عمري كه از دست داده ايم پا مي گذاريم و به دنبال چيز هاي جديد مي رويم . . . !!!   چيز هاي جديد هميشه بد نخواهند بود ، كاش اين تغييرات بسمت خوبي ها باشند . . . !!!

كمي بيشتر پيش خودم فكر مي كنم وقتي داوستاني را مي بينم كه روزي براي من الگو و اسوه بودند ، آروزي من داشتن يكي از صفات خوب آنها بود حال چقدر بين ما فاصله افتاده است ، گاهي فكر مي كنم كه شايد من از اول آنها را اشتباه شناختم ، شايد اصلا آنها را نشناخته بودم و اين ها همه در ذهن من شكل گرفته اند ، شايد من آنچنان كه دوست داشتم آنها را براي خودم تعريف كرده بودم ، چه زود اين آينه شكست  . . . !!!!

چند روزي است كه به ديوار خيره مي شوم و به اين شعر بيش از گذشته فكر مي كنم :

دي شيخ با چراغ همي گشت گرد شهر /  كز ديو و دد ملولم و انسانم آرزوست

گفتند كه يافت مي نشود گشته ايم ما . . . 

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

درحال اتصال به %s