نا اميد نخواهد شد

منتشرشده: 2012/09/02 در کمی بیشتر فکر کنیم

می دانم که مدت هاست صدایت نکرده ام ، می دانم مدت هاست که منتظر من نشسته ای ، درب خانه ات را باز کرده ای ، جارو بدست گرفته ای و کوچه را آب و جارو کرده ای ، نشسته ای تا صدایت کنم تا بخوانمت ، نشسته ای تا سریع جوابم گویی ، نشسته ای تا من حتی لحظه ای انتظار نکشم ، انتظار را برای خودت انتخاب کرده ای و اختیار را به من داده ای ، نمی دانم که چرا مدت هاست نخواندمت ، نمی دان که چرا مدت هاست که صدایت نمی کنم ، اشتباه نشود فراموشت نکرده ام ، نه هنوز انقدر کم حافظه نشده ام که مهربانی هایت را فراموش کنم ، اصلا مگر می شود فراموش کرد این همه مهربانی را ، هنوز فراموش نکرده ام که وقتی در چاهی تاریک و نمور تنها بودم ، از همه نا امید ، کسی صدایم را نمی شنید ، برای کسی اهمیت نداشت که من کجا هستم ، به یادم آمدی صدایت کردم ، چه زود جوابم را گفتی ، آمدی و دستم را گرفتی ، سخت بود ولی از چاه بیرون آمدم ، هوا سرد بود می لرزیدم ، گرمای وجودت را نثارم کردی ، کم کم گرم شدم ، شروع به راه رفتن کردم ، خوشحال بودم که می توانم دوباره راه روم ، شروع به دویدن کردم ، چه شادی وصف نا پذیری بود ، اما صد افسوس که هرقدر با این خوشحالی دویدم دورتر و دورتر شدم ، به خود که آمدم دیگر کار از کار گذشته بود ، این دویدن ها تو را از یادم برد ، وقتی دوباره از پا افتاده بودم دیگر خیلی از تو دور بودم ، دوباره به سراغ دوستانی رفتم که در وقت نیاز و در عمق آن چاه تاریک صدایم را شنیندن و به کمکم نیامدند ، از این اتفاق مدت ها می گذرد ، امروز دوباره به یادت افتاده ام ، امروز می خواهم صدایت کنم اما خجالت می کشم ، با خودم کمی بیشتر فکر می کنم ، به خودم جرأت می دهم تا دوباره صدایت کنم ، می دانم با روی باز جوابم می گویی ، می دانم که بی وفایی هایم را به رویم نخواهی آورد ، دلم برای گرمای آغوشت تنگ شده است ، دلم برای صحبت کردن با تو تنگ شده است ، اما می ترسم که این بار هم وقتی پای دویدنم دهی از پیش تو بروم ، با تمام وجودم می خوانمت ، با تمام وجوم صدایت می کنم به این امید که این بار برای همیشه پیش تو بمانم ، و می داني که از من کاری ساخته نیست ، و می دانی که من چقدر زود فراموش می کنم ، و می دانم که چقدر برای دویدن بی تابی می کنم ، و می دانی که اگر این بار مرا پابند نکنی از تو دور خواهم شد ، و می دانم که اگر این بار از تو دور شوم دیگر پیدا کردن و صدا زدنت برایم سخت خواهد بود ، و می دانی که چقدر درمانده خواهم شد ، و می دانم که غیر از تو کسی جواب من را نخواهد داد ، بیا و این بار دست هایم را محکم بگیر تا نروم ، تا بمانم تا همرنگ تو شوم تا بنده ي تو شوم ، اي اميد من . . . خوشحالم كه اميدي جز تو ندارم ، مي دانم كه هيچ وقت اين اميد نا اميد نخواهد شد  . . .

Advertisements
دیدگاه‌ها
  1. میثم می‌گوید:

    الهم عجل لولیک الفرج

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

درحال اتصال به %s