قدیمی اما خواندنی

منتشرشده: 2013/07/17 در کمی بیشتر فکر کنیم

یادش بخیر ۲-۳ سال پیش بود  یه وبلاگ جالب داشتم که اولین وبلاگم بود اسمش این بود : « کی بهت خندیده ؟ » خیلی دوستش داشتم و مطالب جالبی هم ( البته از نظر خودم ) توش نوشتم ، حالا بعد از ۳ سال برگشتم و یه سری بهش زدم و دوباره مطالبی رو که نوشته بودم مرور کردم ، یکی از مطالب واقعا عالی بود 🙂 گفتم دوباره انتشارش بدم :

اما ، قناعت را به آن معني كه اسلام مي گفت و علي (ع) مي فهميد ، همين امروز ، يك جامع شناس به معنايي و يك انسان شناس به معنايي و يك روشنفكر متعهد و مبارز به معنايي ديگر ، بهتر از همه زاهدان و قناعت گران و معلمان كهنه و رسمي پارسايي و اخلاق و تصوف و رهبانيت و رياضت هاي برهمني  و مسيحي مي فهمند ، به ويژه امروز .   ((جامع شناس)) مي داند كه امروز چگونه تمدن بشري به سوي ((فلسفه ي اصالت مصرف)) پيش مي رود و علم و تكنيك و سياست و حتي علوم انساني همه در خدمت ((هرچه بيشتر توليد و هرچه بيشتر مصرف )) قرار مي گيرند .   ((انسان شناس))  است كه مي بيند چگونه همه ي تجليات روح و پرورش استعداد هاي گوناگون و گسترش ابعاد و جودي و شكفتن نبوغ ها و تنوع تيپ ها و كاراكتر ها و بالاخره ، همه ي اوقات فراغت و تأمل و ((خود انديشي)) و تفكر آزاد و ((حس كردن جهان و حيات)) و معني و مفهوم وجودي انسان ها . . . همگي ، در برابر هجوم تصاعدي و بي امان ((مصرف هاي نو به نو)) ، پايمال مي شود ! و دستگاه هاي تبليغاتي و فكري و هنري وابسته به قطب هاي توليد سرمايه داري ، هر روز ، در زندگي روزمره و در مسير غريزه هاي مادي ، ((نياز هاي دروغين)) پديد مي آورند و بر افراد و خانواده ها و طبقات و جامعه ها و ملت ها تحميل مي كند . و آنگاه براي تأمين آنها ، همه را به تلاش و تكاپوي بي انتها مي دوانند ، و مي بيند كه سرخ و سياه و زرد و سفيد را همه به يك گردونه ي تكراري مهوع و عبث افكنده اند و مي چرخانند : توليد براي مصرف و مصرف براي توليد ، توليد براي مصرف و مصرف براي توليد و توليد براي . . . تا . . . مرگ !    سرسام آور و تهوع انگيز ! اين است معني حقيقي ((استفراغ)) سارتر( نام كتابي است كه سارتر در اين باره نوشته ) هر كدام سرنوشت ((سيزيف)) را پيدا كرده ايم ، رب النوعي كه از طرف زئوس – سلطان طبيعت – به اين عذاب محكوم شده بود كه سنگي عظيم را از پاي كوهي بلند بر دوش مي گرفت و با همه ي رنج ، به قلهي كوه مي رساند و به آنجا كه مي رسيد سنگ از پشتش فرو ميُ غلتيد و به پاي كوه مي افتاد و باز مي گشت و آن را بر دوش مي گرفت و بالا مي برد و به اوج قله مي رساند و باز مي افتاد و باز و باز و باز تا . . . ابد !   اصالت مصرف ، نظام زندگي قسطي ! نظامي كه در آن هميشه انسان از عمرش كم مي آورد !   هميشه بايد براي مصرف هاي گذشته اش ، آينده اش را بفروشد ، آينده فروشي ، عمر فروشي ، براي تأمين نياز هايي كه بر من تحميل مي كنند ، بي آنكه به من قدرت خريد بدهند ، نا چار چون محتاجم كرده اند و پول ندارم ، سال هاي عمرم را از آينده پيش فروش مي كنم ! اين است بردگي جديد و معني (( آزادي بردگان)) !

این ها حرف های دکتر شریعتی هستن که من از روی کتاب « پدر ! مادر ! ما متهمیم » نوشتم  ُ البته متن نوشته شده توی اون وبلاگ قدیمی خیلی طولانی تره و اگه دوست دارید میتونید برید یه سری به همون وبلاگ بزنید .

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

درحال اتصال به %s